شبی لعنتی وار

:: شبی لعنتی وار

به نام آن که هستی ام از آن اوست

آن شب از اولش یک چیزی بد میلنگید.
از حرف نزدن هایش تا صدای خورد و دیوانه کننده ی موزیکی که پسرک را با دردهایش تنها کرده بود.
از نحوه ی پهن شدن سفره ی شام بدون شور و اشتیاق همیشگی اش از زیر لب غرغر کردن های پدر
از گوشه نشینی های مادر و از تکرار یک جمله ی کثافت"بس کنید"که توسط دختر کوچک خانه گفته میشد.
بساط شام تبدیل شده بود به میدان جنگ و منتظر جرقه ای بودند که زده شد.میدان جنگی که شاهد پرتاب انواع اراجیف به یکدیگر توسط زن مرد بود و هر کدام زخمی به یکدیگر میزدند.از مادری که حرف مردم برایش مهم بود و پدری که فقط چشمش نیاز های مادی و ظاهری فرزندان را میدید.انگار قبول کرده بود که تنها نقش او نقش یک خودپرداز است.

ادامه مطلب
منبع : خونه ی سعیدشبی لعنتی وار
برچسب ها :

یک همایش کوفتی

:: یک همایش کوفتی

به نام خالق زیبا

با سلام موضوع متن در باره ی یک همایش خوب به اسم "بییییییییییب" از آوردن اسم معذوریم آخه چرا همش دنبال اسم هایید اصلا گیریم من اسم رو به شما گفتم آیا شما میای جریمه ای که صدا و سیما برا ما میبره رو بدی؟نه دیگه!نمیدی همش به ما ضرر وارد میکنید.بگذریم سیمینار خوبی بود و شیک...اصن انگار رفتی از این سمینار خارجیا صندلیاش اینقد راحت بود که نگو...چی؟مارک صندلیاش چی بود؟

ادامه مطلب
منبع : خونه ی سعیدیک همایش کوفتی
برچسب ها :

هفت جد و آبادمان و عمه هایشان

:: هفت جد و آبادمان و عمه هایشان
به نام خالق زیبایی
نقل شده است که روح داریوش را احضار کردند و به او گفتند:داریوش بزنیم به تخته روحت خوب گل انداخته راز این شعفت در چیست؟
داریوش دست در محاسن کرد و فرمود:اممممم...خوب اوقات فراغت خوبی دارم دیگر.
احضار کنندگان گفتند مثلا چه؟
داریوش گفت:ولمان کنید سری است نمیشود، به هر حال هر کس اندیشه ها و روش خوش گذرانی خودش را دارد.
احضار کنندگان با التماس در حالی که دامان داریوش را گرفته بودند گفتد:فی الحال یکی را بگو جان مادرت دیگر.
داریوش گفت:مثلا هرچند وقت یکبار بار از اپراتور خاصم بسته ی اینترنت میگیرم و به فیسبوک و اینستاگرام و توئیتر و امثالهم میروم و سرکی به فن پیج هایم میزنم و از تعداد بالا ی آنها و محبت مردم خوشحال میشوم.
احضار کنندگان گفتند چقدر جالب
داریوش گفت :جالب تر اینکه گاه جملاتی میخوانم که به من نسبت داده شده اند ولی روح هفت جد و آبادم ان و عمه هایشان از آن ها خبر ندارند.
احضار کنندگان از این حکایت شگرف شگفت زده شدند و یقه بدریدند و او او کنان به داخل تنور نانوایی شاطر احمد برفتند.
منبع : خونه ی سعیدهفت جد و آبادمان و عمه هایشان
برچسب ها : احضار ,داریوش ,کنندگان ,گفتند ,احضار کنندگان ,کنندگان گفتند ,احضار کنندگان گفتند

جنگ جهانی پپسی

:: جنگ جهانی پپسی

WORLD WAR PEPSI

 

این قسمت(تو این سیاره چه خبره؟؟؟)

................... ساعت 12 آلفا بود و پسرک خواست گیرنده ی خود را روشن کند تا ببیند چه چیزی برایش مخابره میشود.

همین که گیرنده رو روشن کرد دستگاه با صدای بلند گفت اخبار روز...

پسر داستان ما سریع خواست کانال رو عوض کنه ولی پدرش از اتاقی که توش بود گفت:قزنوس کانال رو عوض نکن میخوام بیام ببینم تو این مملکت چه خبره.

ادامه مطلب
منبع : خونه ی سعیدجنگ جهانی پپسی
برچسب ها :

قبل از کنفرانس مطبوعاتی نتانیاهو

:: قبل از کنفرانس مطبوعاتی نتانیاهو

Befor the Netanyahu's press conference

 

(تقدیم به حق طلبان جهان به خصوص مردم مظلوم غزه)

 

.....در اتاق اطلاعات جنگ موساد باز شد و سرهنگ میشل به داخل اتاق رفت و در رو بست.

سربازان داخل اتاق به احترام سرهنگ بلند می شن ...سرهنگ با یک اطمینان خاص با صدای جذاب گفت: بشنید سربازان باوفا...خوب احتمالا تا چند دقیقه ی دیگه نخست وزیر میان تا اطلاعات مهم رو بگیرن و در کنفرانس مطبوعاتی مطرح کنن تا جهان شاهد حماسه ی قدرت ما باشه... یالا بهم بگید  تو هفته ی  پیش چه بلایی سر این مردم به اصطلاح بیچاره آوردیم؟؟؟

ادامه مطلب
منبع : خونه ی سعیدقبل از کنفرانس مطبوعاتی نتانیاهو
برچسب ها : سرهنگ ,اتاق ,کنفرانس مطبوعاتی ,داخل اتاق

چند دقیقه ای در مرکز اورژانس برای اطلاع از تلفات چهارشنبه سوری

:: چند دقیقه ای در مرکز اورژانس برای اطلاع از تلفات چهارشنبه سوری

به نام خالق زیبایی

سلام منتسب نیا هستم خبرنگار منتسب واحد مرکزی سوانح سوختگی در خبر تهران...نه...نه اشتباه شد عزیزان باور کنید ایقد فشار بالاست اینجوری میشه ار منتسب واحد مرکزی خبر در اورژانس تهران اومدیم ببینیم که تا به حال چه تلفاتی بوجود اومده با ما همراه باشید...(تا صحنه ی زنگ) 

 

مسئول:اورژانس تهران بفرمایید

 

مورد1: آقا من بایرام هستم...لطفا به این مجریتون بگید خیلی جیگره ما خیلی دوسش داریم.

ادامه مطلب
منبع : خونه ی سعیدچند دقیقه ای در مرکز اورژانس برای اطلاع از تلفات چهارشنبه سوری
برچسب ها : اورژانس ,تهران ,منتسب ,اورژانس تهران ,واحد مرکزی ,منتسب واحد

نوشته های پسرکی پشت درب وا مانده ی امتحانات

:: نوشته های پسرکی پشت درب وا مانده ی امتحانات

به نام خدا

تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
.
مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن
.
بحر هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف.
.
حال اینان چی اند و چه خواهند شد بین خودم و کسانی نزدیک ولی فرصت دست داد تا بگویم آن پسوند"dr"اول اسممان الکی نبود و دکترا داریم⬅از چه نوعش؟نوشتن اراجیف . بنده دکتر سعید(دکتر در زبان فارسی امروز جز آرایه ی شاخص است)دکترا دارم ولی چه باعث شد به این نتیجه برسم؟

ادامه مطلب
منبع : خونه ی سعیدنوشته های پسرکی پشت درب وا مانده ی امتحانات
برچسب ها :

خانواده ی چنگیز

:: خانواده ی چنگیز

به نام سرآغاز هستی

میدونی،سخته که هی شروع کنی و وسطاش که تازه کار رو غلتک افتاده و میخوای شیرینای کار رو حس کنی یه از خدا بی خبری پیدا میشه و گند میزنه وسط کار.

اون لحظه حاضری هیتلروار یه گور دست جمعی درست کنی و اونایی که مزاحمتش شدن رو بسوزنی یا خودتو بزاری جای اونایی که زدن به سیم آخر و موسیلینی رو ترور کردن.

کلا برا آدما سخته که از نو شروع کنن بالاخره حاضر نیستن سختی های قبل رو دوباره بچشن.البته در ظاهر کار حاضرن که شروع کنن و نمونه های مختلف داره مثل یسری از سریال های صدا سیمای خودمون که طرف مشخصه مث اسب پشیمونه و دلش میخواد همه چی مث قبل شه ولی دیالوگ سال رو میگه:عیبی نداره از نو شروع میکنم.یعنی این جمله خیلی رو مخه من خودم امروز شاهد یه نسخه ازش بودم و کاملا فهمیدم که قضیه چطوریاست.

ادامه مطلب
منبع : خونه ی سعیدخانواده ی چنگیز
برچسب ها :

رای دادگاه

:: رای دادگاه
                                                  به نام آنکه هستی ام از آن اوست
امروز آماده میشوم که به دادگاه بروم.دادگاهی برای اعاده ی حیثیت.من متهم به سوء استفاده از موقعیت و دست بردن در تقدیر هستم.
ماهیت آن را اصلا نفهمیدم و نمیفهمم ولی توضیخی که به من داده اند این است که بیش از حد در زندگی امروز خوشحالم مخصوصا در ده سال گذشته.
آن ها شواهد و مدارکی پیدا کرده اند که نشان میدهد من در ده سال گذشته بدترین اتفاقات ممکن را تجربه کرده ام ولی هروز خوشحال تر از دیروز بوده و هستم.
ولی آیا این گونه بوده است؟
خودم هم که به گذشته نگاه میکنم میبینم تناسب اتفاقات خوب و بد در زندگی من پنج به دو به نفع بدی هاست.
ادامه مطلب
منبع : خونه ی سعیدرای دادگاه
برچسب ها : گذشته

رفیق شفیق من

:: رفیق شفیق من

به نام خدا

چقدر خوبه که تو اینجایی.


اینجا یعنی دقیقا اینجا نه اینور نه اونور.


تو اینبار جایی قایم شدی که از چشم دیگران محفوظ شده ای و چشم چران ها حتی یک درصد هم تورا نمیتوانند پیدا کنند.


تو فقط مال خودمی مال خودم و باز مال خودم.


روز اول که فهمیدم آمدی اولش ناراحت شدم ولی بعدش که دیدم مشغله ای برایم نداری و حتی میتوانم میهمانی هم بدون مشکلی برم خوشحال شدم.

آری خوشحال شدم که صاحب یک جوش با فهم و شعور شدم که درون دماغ سبز شده.

منبع : خونه ی سعیدرفیق شفیق من
برچسب ها :